تمام زندگی استعارهای از سفرهی شامِ پهنشده در خانه مادربزرگ است. ما اضافی بودیم. سفره برای خواهر بزرگتر و بچههایش پهن شده بود. هنوز هم مادربزرگ مامان را انقدرها دوست ندارد. شاید هم دوست دارد اما ان پرخاشگری و رفتاری که با مامان دارد با بقیه ندارد. مامان بین بچههایش از اخر اول است. و مامان در سکو چیزهایی درهم...
دیروز گفتند شاید رییس برود. خانم جوانی بیهیچ ربطِ تجربی و دانشی به جای او بیاید. زیبا نیست؟ البته که حوصله رییس را ندارم. حس خوبی ندارم. چند ماه سخت کاری گذشت و او فقط به کارهای خودش رسید.راستی گفتند داستان مشکل نداشته و منظوزشان فایل داستان بوده. کاش خوششان بیاید. دوست دارم اینجا بنویسم. امس چیزهایی درهم...